بـهـ ســـلامتیـ خـودمـ
بـهـ ســـلامتیـ خـودمـ
بنیامین جون فدات بشم...با اشکام دارم این متنو تایپ میکنم خواستم بگم خیلی خیلی دوست دارم

دارم دیونه میشم....کاش پیشم بودیو یک ماچ رو لبت میکردمو محکم بغلت میکردمو بعدم هم

گریه میکردم و هم باهات میحرفیدیم...آخ خدا دلم بدجور گرفته...عشقم یک چیزی رو خواستم

بگم بهت...اما بعدشم دیگه منو نمیبینی اصلا.... راستش بعد اینکه وضعه شمارو دیدم و دیدم

خیلی از ما بالاترید و همچنین وقتی گفتی میخواستن با زور دختر عموتو بهت بدن اونم پولدارن

و مطمئنن خوشتیپ هم هستن......و وقتی حتی یک بارم نمیتونستی منو ببینی و فقط عکسمو

میدیدی و حرف میزدی....با خودم گفتم دیگه چرا باید بمونم...هم پول درست حسابی نداریم هم

اینکه خیلی دوریمو تو الان میتونی با یکی دوست بشی که حداقل مبتونی لمسش کنی....و

میدونی که با یک دختر خوبو درست حسابی ازدواج میکنیو اخرشم خوشبخت میشی...و خیلی

چیزا دیگه که هست...بگذریم...این چند وقت اخیر که با هم بودیم...خیلی اذیتت کردمو خواستم

بگم همه رو از دستی انجام دادمو کردم.......نقشم این بود کاری کنم ازم دل زده بشیو خودت

بگی برو که همینجورم شد....... همه اون کارا که میکردمو بدت میومد و دعوا میکردی و همچنین

گیر هایه الکی که بهت میدادم همه رو واسه همین انجامشون میدادم حالا خیلی خوشحالم

که دیگه بلایی سر خودت نمیاریو خودت با زبون خودت گفتی برو......ببخش که این همه اذیتت

کردم........دیگه مخم داره سود میکشه....سیم کارتمم مطمئنم خیلی زندگیدی اما

دیگه خبری ازش نیستو شکستمش...آخه خاطرات با تو بودنو به یادم میاره و آتیش یگیرم...

وقتی یاد این میفتم قهر میکردمو هی با صدایه دیوونه بارت صدام میکردی.......وای خدااااااااااا........

.بنیامین دلم بدجور هواتو کرده اما دیگه مجبورمممممممممممممممممممممممم.........این متنو

ببینی دیگه هیچ جوری نمیتونی منو پیدا کنی....آدرس خونمونو هم اشتباه بهت دادم...

اینگاری یک نفر بهم میگفت که اشتباه بده......هووووووووووووف ........من حاضرم بمیرمو

سخت ترین جاها باشم واسه زندگیم..اما تو راحت باشیو خوشبخت بشی.......عاشقتم بنیامین...

فدا این اسمت برممممممم که رو بازوم حکش کردم................بهت نگفتم......آخه میدونستم

دعوا میکنی......اینو نوشتم آخه دیگ بعد تو یا میمیرم یا هم با کسی نمیشمو ازدواج نمیکنم

.....چقد دلم هوایه صدا کردنتو کرده....که میگفتم بنیامینو تو هم میگفتی جون دلم

......وای دیگه میخوامبمیرمممممممممممممممم.......عاشقتمممممممممممم بنیامین بنیامین

بنیامین بنیامین بنیامین بینیامممممممممممممممممممممممممممممم عشقمممممممممم همیشه

در قلب من میمونی مطمئن باشششششششششش............آرزویه خوشخبتیتو میکنم........

خداحافظ تنها امیدممممممممممممم بنیامینمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
مممممممممممممممممممممممممممممممم


+ تاريخ جمعه پنجم دی 1393 | ساعت19:31 | نويسنده بـهـ ســـلامتیـ خـودمـ
|


 

سلامتی......

 

روزی که تو بیمارستان دست میکشن رو چشام روزی که دو نفر میرن دنبال گذاشن خط سیاه

 

رو عکسم ...روزی که دو تا مرده شور جنازمو میشون روزی که دیگه صدایی زدجه های

 

خانوادمو نمیشنوم روزی که شبش شبه اول قبرمه روزی که دردی تو تنم نیست...روزی که

 

یادت باهام نیست...روزی که کفنم سفید وپنبه تو دهنمه روزی که جسدم زیر خاک دفن

 

میشه....اون روز نزدیکه...اون روزی که تو اخرین نفری هستی از سر قبرم میری...اخرین

 

نفری هستی فاتحه میهونی...اخرین اشکو برام میریزی...اخرین دردم...اخرین غم...اخرین

 

دیدارموناخرین خدافظیبی جواب با من...اخرین روز زندگیم به هم میچسبه...سلامتی اون روز

 

سلامتی خدا که کل آرزوهامو بر باد داد داد تا قدرتشو نشون بده...سلامتی تو نامردی که

 

زندگیمه تباه کردیتا با عشق جدیدت خوش باشی...سلامتی اون روز...اون جنازه... اون تن

 

سرد...اون سیاهی قبر...!سلامتی اون روز حتی خدا هم ازاشکای هرشبم راحت میشه...!


+ تاريخ شنبه بیست و نهم آذر 1393 | ساعت0:28 | نويسنده بـهـ ســـلامتیـ خـودمـ
|